بخش هایی از کتاب خودسازی انقلابی دکتر علی شریعتی + دانلود
پنجشنبه شانزدهم دی 1389
ای آزادی
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ
! ...
ای آزادی
!
من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم
.
ای آزادی
!
چه زندان ها برایت کشیده ام
!
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید
.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟
...
(
دکتر علی شریعتی / خود سازی انقلابی)
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
دانلود هفت کتاب جدید از دکتر علی شریعتی
پنجشنبه نهم دی 1389
دانلود دوکتاب جدید از دکتر علی شریعتی
شنبه یکم آبان 1389
هبوط
دوشنبه دوازدهم مهر 1389
علی شریعتی

... مرا کسی نساخت، خدا ساخت؛ نه آنچنان که «کسی میخواست»، که من کسی نداشتم، کسم خدا بود، کس بی کسان. او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست، نه از من پرسید و
نه از آن «من ِ دیگر»م. من یک گِلِ بی صاحب بودم. مرا از روح خود در آن دمید و، بر روی خاک و در زیر آفتاب، تنها رهایم کرد. «مرا به خود واگذاشت.» عاق آسمان! کسی هم مرا دوست نداشت؛ ...
برای دانلود کتاب هبوط نوشته ی دکتر علی شریعتی کلیک کنید.
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی
دوشنبه هجدهم مرداد 1389
انتظار مکتب اعتراض
سه شنبه یازدهم خرداد 1389
این اصل کلی را عرض کنم، نه به عنوان فردی مذهبی که به دین و مذهب خودش تعصب میورزد و از پایگاه اعتقادات خویش مسائل علمی و تاریخی را تحلیل می نماید، بلکه به عنوان یک معلم بیطرف تاریخ ادیان، که هر کس و با هر مذهبی ـ اگر فقط با چشم منطق علمی به مذاهب بنگرد ـ به این نتیجه خواهد رسید، که هیچ مذهبی در تاریخ بشر، به اندازهی اسلام میان واقعیت موجود و حقیقت نخستینش فاصله پیدا نکرده است.
درمذاهب دیگر میتوان اصطلاح «انحراف» را به کاربرد و گفت که بسیاری عناصر دخیل در آن وجود دارد و بسیاری از عناصر اساسیاش فراموش شده است. اما در اسلام، این تعبیر، تعبیر دقیقی نیست و تعبیر دقیقش سخن حضرت امیر است که فرمود: لبس الاسلام لبس الفر و مقلوبا. «جامهی اسلام به مانند پوستین وارونه پوشیده شده است.»
در مذاهب دیگر میشود گفت که بعد از دورهی نبوت پیغمبرشان، جامهی دینشان را وارونه تنشان کردهاند. اما در اسلام، به جای عبا و قبا وردا، پوستین به کاررفته است. به خاطر این که پوستین تنها جامهایست که میان رویه و آسترش نهایت زیبایی و نهایت زشتی است. و باز در اسلام، از میان مذاهب مختلف ـ یعنی تلقیهای گوناگونی که ازآن شده است، درتشیع بیش از همه، میان «آنچه بوده» و «آنچه هست» فاصله است؛ فاصلهای در حد دو طرف متضاد، به صورتی که تشیع نخستین ـ و همچنین تشیع تاریخ اسلام پیش از این سه چهار قرن اخیر ـ از نظر برداشت فکری و عقلی، جبههی مترقی اسلام، و از نظر مبارزهی اجتماعی و نقش و رسالت تاریخی، عمیقترین، متعهدترین، قاطعترین و انقلابیترین جناحهای اسلامی بوده است. و از میان همهی عقاید شیعی و اصولی که این مذهب را مشخص میکند، اعتقاد به «آخر الزمان» و «غیبت» و «منجی موعود»، دریک کلمه می توان گفت «اصل انتظار»، بیش ازهمهی عقاید دیگر، میان آنچه که بوده (و حقیقت این فکر است) و آنچه که هست، تضاد و تناقض وجود دارد. به طوری که برای خیلی از همفکران من که روشنند و مترقی و آگاه، تعجبآور بود که چگونه من، با طرز فکری که از نظر اجتماعی دارم، مسألهی «انتظار را مطرح کردم و دربارهاش صحبت میکنم....
برای دانلود کتاب انتظار مکتب اعتراض نوشته ی دکتر علی شریعتی کلیک کنید.
با تشکر از سایت گرداب به خاطر این کتاب
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
دانلود 2 کتاب و چندمطلب از دکتر علی شریعتی
یکشنبه هشتم فروردین 1389
دانلود 2 کتاب جدید از دکتر علی شریعتی
جمعه یکم آبان 1388
شهادت امام حسین (ع)
روش برداشت از قرآن
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
بر در حق کوفتن حلقه وجود
چهارشنبه هشتم مهر 1388
این کتاب الکترونیکی شامل سه اثر (دیباچه ـ بر در حق، کوفتن حلقه وجود ـ سلام های نماز) است که از کتاب خودسازی انقلابی (انتشار مجموعه آثار برادر شهید ، دکتر علی شریعتی در اروپا ـ اسفند ماه 1356) انتخاب شده است.
این سه اثر انتخاب شده از این کتاب، مجموعه نوشته های دکتر علی شریعتی پیرامون موضوع نماز است.
دیباچه «حمد و ثناء» و سپاس و ستایش ویژه ـ نه ارباب جبارلئیم ـ که رب رحمن و رحیم است، ملک و مالک راستین او است و ما تنها و تنها در برابر او است که…
بر درحق کوفتن حلقه وجود در این متن دکتر شریعتی ابتدا یک سوال مطرح می کند:
سؤال این است که آیا با نشستن و نیم ساعت فکر کردن ـ مثلا ـ همان نتیجه نماز برای فرد حاصل می شود؟
سلامهای نماز اگر با دیدی معنی یاب ، در این متن بنگریم و بیندیشیم معنای عظیم و پر دامنه این گفته دکتر را در می یابیم که می گفت : «در زندان کمیته صدای شکنجه شوندگان ، خصوصا در شبها ، قابل تحمل نیست. شبهائی که چنین وضعی بود ، همه به حد جنون می رسیدند و مقاومتها می شکست . من وقتی طاقتم طاق می شد، تنها راهی که داشتم این بود که به نـمـاز بایستم.»
برای دانلود کتاب کلیک کنید
با تشکر از سایت گرداب به خاطر این کتاب و آقای مصطفی جعفری
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
شهادت
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

اشاره: در بخش آثار که به نوشتارها، گفتارها و نامهها تقسیم کردهایم، نمونهای از نوشتهها یا گفتههای علی شریعتی را منتشر میکنیم. آرزوی ما آنست که به مرور کلیه آثار او در اینجا منتشر شود . نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار 19-حسین وارث آدم - منتشر شده است. این سخنرانی در تاریخ 6/12/1350و در حسینیه ارشاد ارائه شده است.
شهادت
خواهران، برادران!
اکنون شهیدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند، و ما کرها مخاطبشان هستیم، آنها که گستاخی آن را داشتند که ـ وقتی نمیتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب کنند، رفتند، و ما بیشرمان ماندیم، صدها سال است که ماندهایم. و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما ـ مظاهر ذلت و زبونی ـ بر حسین(ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزت ـ میگرییم، و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.
امروز شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند، تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاریخ ما، تشیع، عزیزترین گوهرهایی که بشریت آفریده است، حیات بخش ترین مادههایی که به تاریخ، حیات و تپش و تکان میدهد، و خدایی ترین درسهایی که به انسان میآموزد که میتواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و میراث همه این سرمایههای عزیز الهی به دست ما پلیدان زبون و ذلیل افتاده است.
ما وارث عزیزترین امانتهایی هستیم که با جهادها و شهادتها و با ارزشهای بزرگ انسانی، در تاریخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اینهمه هستیم، و ما مسؤول آن هستیم که امتی بسازیم از خویش، تا برای بشریت نمونه باشیم. «وکذالک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا» خطاب به ماست. ما مسئول این هستیم که با این میراث عزیز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ایمانمان و کتابمان، امتی نمونه بسازیم تا برای مردم جهان شاهد باشیم و شهید باشیم و پیامبر(ص) برای ما نمونه و شهید باشد.
رسالتی به این سنگینی، رسالت حیات و زندگی و حرکت بخشیدن به بشریت، بر عهده ماست، که زندگی روزمرهمان را عاجزیم!
خدایا! این چه حکمت است؟ و ما که در پلیدی و منجلاب زندگی روزمره جانوریمان غرقیم، باید سوگوار و عزادار مردان و زنان و کودکانی باشیم که در کربلا برای همیشه، شهادتشان و حضورشان را در تاریخ و در پیشگاه خدا و در پیشگاه آزادی به ثبت رساندهاند. خدایا این باز چه مظلومیتی بر خاندان حسین؟
اکنون شهیدان کارشان را به پایان رساندهاند. و ما شب شام غریبان میگرییم، و پایانش را اعلام میکنیم و میبینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین (ع)، و عشق به حسین (ع)، با یزید همدست و همداستانیم؟ او که میخواست این داستان به پایان برسد. اکنون شهیدان کارشان را به پایان بردهاند و خاموش رفتهاند، همهشان، هر کدامشان، نقش خویش را خوب بازی کردهاند. معلم، مؤذن، پیر، جوان، بزرگ، کوچک، زن، خدمتکار، آقا، اشرافی و کودک، هر کدام به نمایندگی و بهعنوان نمونه و درسی به همه کودکان و به همه پیران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه کوچکان! مردنی به این زیبایی و با اینهمه حیات را انتخاب کردهاند.
اینها دو کار کردند، این شهیدان امروز دو کار کردند، از کودک حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال کوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، کودکان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند که باید چگونه زندگی کنند ـ اگر میتوانند ـ و چگونه بمیرند ـ اگر نمیتوانند.
این شهیدان کار دیگری نیز کردند: شهادت دادند با خون خویش ـ نه با کلمه ـ شهادت دادند، در محکمه تاریخ انسان. هر کدام به نمایندگی صنف خودشان. شهادت دادند که در نظام واحد حاکم بر تاریخ بشری ـ نظامی که سیاست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و اندیشه را و احساس را و اخلاق را و بشریت را همه را ابزار دست میکند تا انسانها را قربانی مطامع خود کند و از همه چیز پایگاهی برای حکومت ظلم و جور و جنایت بسازد ـ همه گروههای مردم و همه ارزشهای انسانی محکوم شده است.
یک حاکم است بر همه تاریخ، یک ظالم است که بر تاریخ حکومت میکند، یک جلاد است که شهید میکند و در طول تاریخ، فرزندان بسیاری قربانی این جلاد شدهاند، و زنان بسیاری در زیر تازیانههای این جلاد حاکم بر تاریخ، خاموش شدهاند، و به قیمت خونهای بسیار، آخور آباد کردهاند و گرسنگیها و بردگیها و قتل عامهای بسیار در تاریخ از زنان و کودکان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.
و اکنون حسین (ع) با همه هستیاش آمده است تا در محکمه تاریخ، در کنار فرات شهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاریخ.
شهادت بدهد به نفع محکومان این جلاد حاکم بر تاریخ.
شهادت بدهد که چگونه این جلاد ضحاک، مغز جوانان را در طول تاریخ میخورده است.با علی اکبر (ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد که در نظام جنایت و در نظامهای جنایت چگونه قهرمانان میمردند. با خودش شهادت بدهد!
و شهادت بدهد که در نظام حاکم بر تاریخ چگونه زنان یا اسارت را باید انتخاب میکردند و ملعبه حرمسراها میبودند یا اگر آزاد باید میماندند باید قافلهدار اسیران باشند و بازمانده شهیدان، با زینبش!
و شهادت بدهد که در نظام ظلم و جور و جنایت، جلاد جائر بر کودکان شیرخوار تاریخ نیز رحم نمیکرده است. با کودک شیرخوارش!
و حسین (ع) با همه هستیاش آمده است تا در محکمه جنایت تاریخ به سود کسانی که هرگز شهادتی به سودشان نبوده است و خاموش و بی دفاع میمردند، شهادت بدهد. اکنون محکمه پایان یافته است و شهادت حسین (ع) و همه عزیزانش و همه هستیاش با بهترین امکانی که در اختیار جز خدا هست، رسالت عظیم الهیاش را انجام داده است.
دوستان!
در این تشیعی که، اکنون به این شکل که میبینیم درآمده است و هر کس بخواهد از آن تشیع راستین جوشان بیدار کننده، سخن بگوید، پیش از دشمن، به دست دوست قربانیش میکنند، درسهای بزرگ و پیامهای بزرگ، و غنیمتهای بسیار و ارزشهای بزرگ و خدایی و سرمایههای عزیز و روحهای حیات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاریخ نهفته است. یکی از بهترین و حیاتبخشترین سرمایههایی که در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است. ما از وقتی که، بهگفته جلال «سنت شهادت را فراموش کردهایم، و به مقبرهداری شهیدان پرداختهایم، مرگ سیاه را ناچار گردن نهادهایم» و از هنگامی که به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی که بهجای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شدهاند و بس، در عزای همیشگی ماندهایم! چه هوشیارانه دگرگون کردهاند پیام حسین (ع) را و یاران بزرگ و عزیز و جاویدش را، پیامی که خطاب به همه انسانهاست.
این که حسین (ع) فریاد میزند ـ پس از این که همه عزیزانش را در خون میبیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمیبیند ـ فریاد میزند که «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست. و این سؤال انتظار حسین (ع) را از عاشقانش بیان میکند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قایلند اعلام مینماید.
اما این دعوت را، این انتظار یاری از او را، این پیام حسین (ع) را ـ که «شیعه میخواهد» و در هر عصری و هر نسلی، شیعه میطلبد ما خاموش کردیم به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین (ع) اشک میخواهد. ضجه میخواهد و دگر هیچ، پیام دیگری ندارد. مرده است و عزادار میخواهد، نه شاهد شهید حاضر در همه جا و همه وقت و «پیرو».
آری، این چنین به ما گفتهاند و میگویند! هر انقلابی دو چهره دارد: چهره اول: خون، چهره دوم: پیام.
و شهید یعنی حاضر، کسانی که مرگ سرخ را به دست خویش به عنوان نشان دادن عشق خویش به حقیقتی که دارد میمیرد و به عنوان تنها سلاح برای جهاد در راه ارزشهای بزرگی که دارد مسخ میشود انتخاب میکنند، شهیدند حی و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پیشگاه خدا که در پیشگاه خلق نیز و در هر عصری و قرنی و هر زمان و زمینی. و آنها که تن به هر ذلتی میدهند تا زنده بمانند، مردههای خاموش و پلید تاریخند، و ببینید که آیا کسانی که سخاوتمندانه با حسین (ع) به قتلگاه خویش آمدهاند و مرگ خویش را انتخاب کردهاند، در حالی که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود، و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندنشان بود، توجیه و تاویل نکردهاند و مردهاند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که برای ماندشان تن به ذلت و پستی رها کردن حسین (ع) و تحمل کردن یزید دادند؟ کدام هنوز زندهاند؟ هرکس زنده بودن را فقط در یک لش متحرک نمیبیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین (ع) را با همه وجودش میبیند، حس میکند و مرگ کسانی را که به ذلتها تن دادهاند، تا زنده بمانند، میبیند.
آنها نشان دادند، شهید نشان میدهد و میآموزد و پیام میدهد که در برابر ظلم و ستم، ای کسانی که میپندارید: «نتوانستن از جهاد معاف میکند»، و ای کسانی که میگویید: «پیروزی بر خصم هنگامی تحقق دارد که بر خصم غلبه شود»، نه! شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن، با مرگ خویش بر دشمن پیروز میشود و اگر دشمنش را نمیکشد، رسوا میکند.
و شهید قلب تاریخ است، همچنانکه قلب به رگهای خشک اندام، خون، حیات و زندگی میدهد. جامعهای که رو به مردن میرود، جامعهای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست دادهاند و جامعهای که به مرگ تدریجی گرفتار است، جامعهای که تسلیم را تمکین کرده است، جامعهای که احساس مسؤولیت را از یاد برده است، و جامعهای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است، شهید همچون قلبی، به اندامهای خشک مرده بیرمق این جامعه، خون خویش را میرساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را میبخشد.شهید حاضر است و همیشه جاوید. کی غایب است؟
حسین (ع) یک درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمهتمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کردند. این حج را نیمهتمام میگذارد و شهادت را انتخاب میکند، مراسم حج را به پایان نمیبرد تا به همه حجگزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است. در آن لحظه که حسین (ع) حج را نیمهتمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طواف، همچنان در غیبت حسین، ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در همان حال، بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند، زیرا شهید که حاضر نیست در همه صحنههای حق و باطل، در همه جهادهای میان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، میخواهد با حضورش این پیام را به همه انسانها بدهد که وقتی در صحنه نیستی، وقتی از صحنه حق و باطل زمان خویش غایبی، هرکجا که خواهی باش! وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعهات نیستی، هرکجا که میخواهی باشد، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است.
شهادت «حضور در صحنه حق و باطل همیشه تاریخ» است. و غیبت؟! آنهایی که حسین (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شرکت و شهادت غایب شدند، اینها همه با هم برابرند، هرسه یکیاند:
چه آنهایی که حسین (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست یزید باشد و مزدور او، و چه آنهایی که در هوای بهشت، به کنج خلوت عبادت خزیدند و با فراغت و امنیت، حسین (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل کنار کشیدند و در گوشه محرابها و زاویه خانهها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهایی که مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زیرا در آنجا که حسین(ع) حضور دارد ـ و در هر قرنی و عصری حسین (ع) حضور دارد ـ هرکس که در صحنه او نیست، هرکجا که هست، یکی است، مؤمن و کافر، جانی و زاهد، یکی است. این است معنا این اصل تشیع که قبول هر عملی یعنی ارزش هر عملی به امامت و به رهبری و به ولایت بستگی دارد! اگر او نباشد، همه چیز بیمعناست و میبینیم که هست.و اکنون حسین حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسلها، در همه جنگها و در همه جهادها، در همه صحنههای زمین و زمان اعلام کرده است، در کربلا مرده است تا در همه نسلها و عصرها بعثت کند. و تو، و من، ما باید بر مصیبت خویش بگرییم که حضور نداریم.
آری، هر انقلابی دو چهره دارد؛ خون و پیام! رسالت نخستین را حسین(ع) و یارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پیام است. پیام شهادت را به گوش دنیا رساندن است. زبان گویای خونهای جوشان و تنهای خاموش، در میان مردگان متحرک بودن است. رسالت پیام از امروز عصر آغاز میشود. این رسالت بر دوشهای ظریف یک زن، «زینب» (س)! ـ زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته است! ـ و رسالت زینب (س) دشوارتر و سنگینتر از رسالت برادرش.
آنهایی که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند، تنها به یک انتخاب بزرگ دست زدهاند، اما کار آنها که از آن پس زنده میمانند دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، کاروان اسیران در پیاش، وصفهای دشمن، تا افق، در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش، وارد شهر میشود، از صحنه برمیگردد، آن باغهای سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوی گلهای سرخ به مشام میرسد، وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادی شده است، آرام، پیروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد میزند: «سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا کرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...»
زینب رسالت رساندن پیام شهیدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زیرا پس از شهیدان او به جا مانده است و اوست که باید زبان کسانی باشد که به تیغ جلادان زبانشان برده است. اگر یک خون پیام نداشته باشد، در تاریخ گنگ میماند و اگر یک خون پیام خویش را به همه نسلها نگذارد، جلاد، شهید را در حصار یک عصر و یک زمان محبوس کرده است. اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ باز نگوید، کربلا در تاریخ میماند، و کسانی که به این پیام نیازمندند از آن محروم میمانند، و کسانی که با خون خویش، با همه نسلها سخن میگویند، سخنشان را کسی نمیشنود. این است که رسالت زینب سنگین و دشوار است. رسالت زینب پیامی است به همه انسانها، به همه کسانی که بر مرگ حسین(ع) میگریند و به همه کسانی که در آستانه حسین سر به خضوع و ایمان فرود آوردهاند، و به همه کسانی که پیام حسین(ع) را که «زندگی هیچ نیست جز عقیده و جهاد» معترفند؛ پیام زینب به آنهاست که:
«ای همه! ای هرکه با این خاندان پیوند و پیمانداری، و ای هرکس که به پیام محمد مؤمنی، خود بیندیش، انتخاب کن! در هر عصری و در هر نسلی و در هر سرزمینی که آمدهای، پیام شهیدان کربلا را بشنو، بشنو که گفتهاند: کسانی میتوانند خوب زندگی کنند که میتوانند خوب بمیرند. بگو ای همه کسانی که به پیام توحید، به پیام قرآن، و به راه علی (ع) و خاندان او معتقدید، خاندان ما پیامشان به شما، ای همه کسانی که پس از ما میآیید، این است که این خاندانی است که هم هنر خوب مردن را، زیرا هرکس آنچنان میمیرد که زندگی میکند. و پیام اوست به همه بشریت که اگر دین دارید، «دین» و اگر ندارید «حریت» ـ آزادگی بشر ـ مسؤولیتی بر دوش شما نهاده است که به عنوان یک انسان دیندار، یا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهید حق و باطلی که در عصر خود درگیر است، باشید که شهیدان ما ناظرند، آگاهند، زندهاند و همیشه حاضرند و نمونه عملاند و الگویاند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انساناند.»
و شهید، یعنی به همه این معانی.
هر انقلابی دو چهره دارد: خون و پیام
و هرکسی اگر مسؤولیت پذیرفتن حق را انتخاب کرده است و هر کسی که میداند مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ که همه صحنهها کربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب کنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آنچنان مردن را، یا اینچنین ماندن را. اگر نمیخواهد از صحنه غایب باشد. عذر میخواهم، در هر حال وقت گذشته است و دیگر فرصت نیست و حرف بسیار است و چگونه میشود با یک جلسه، از چنین معجزهای که حسین در تاریخ بشر ساخته است و زینب پرداخته است، سخن گفت؟ آنچه میخواستم بگویم حدیث مفصلی است که در این مجمل میگویم به عنوان رسالت زینب، «پس از شهادت» که:
«آنها که رفتند، کاری حسینی کردند، و آنها که ماندند، باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند»!...
منبع وبلاگ نون و القلم
برای دانلود کتاب شهادت بروی لینک زیر کلیک کنید
دانلود کتاب شهادت
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
آري اين چنين بود اي برادر
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
منبع وبلاگ
مهاجر
اين روزها اين “دردنامه” شريعتي كه در چند صفحه گويي همه تاريخ را به قلم كشيده است مرتب از ذهنم عبور مي كند! . . . چه كسي بهتر از او مي توانست استضعاف انسان عصر حاضر را با توسل به داستان بردگان مصر باستان چنين زيبا بسرايد. او كه خود قرباني زر و زور و تزوير بود و كلامش در بند دژخيميان به صليب كشيده شده بود بخوبي مي دانست اسلام و تشيع نه آن است كه توجيه گر ظلم و بيدادگري باشد و دين نه آنست كه انسان را به تخدير و آرامش مرگبار بكشاند. . . بهتر از شريعتي كه مي توانست درد تاريخي انسان را بسرايد. . .

. . . و برادر ! ناگهان ديدم كه ديگر بار معابد عظيم و پرشكوه بنام او سركشيد و شمشيرها بر رويشان آيات جهاد بسويمان آخته شد. و باز از ثمره غارت ما بدست جور، بيت المال ها سرشار شد. و نمايندگان اين مرد نيز به روستاهامان ريختند، و جوانهامان را به بردگي نمايندگان و روساي قبايلشان بردند و مادرانمان را در بازارهاي دور فروختند و مردانمان را، به نام جهاد در راه خدا كشتند و همه هستيمان را بنام زكوه، غارت كردند .
نا اميد شدم كه چه مي توانستم بكنم برادر؟
قدرتي به وجود آمده بود كه در جامه توحيد، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب (الله) آن آتشهاي فريب را برافروخته بود . و باز همان چهره هاي قاروني و فرعوني كه تو خوب مي شناسي برادر و چهره هاي قدسين دروغ همدست و همدستان قارون و فرعون كه بنام خلافت الله و خلافت رسول الله، بر جان ما تازيانه شرع نواختند . ما باز به بردگي افتاديم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازيم.
ديگر بار مبازرات عظيم، محرابهاي پرشكوه و قصرهاي بزرگ و كاخ سبز دمشق و دارالخلافه هزارويكشب بغداد، به قيمت خون و زندگي ما سركشيد . و اين بار بنام “الله” .
ديگر باور كرديم راه نجاتي نيست، و سرنوشت محتوممان بردگي و قرباني شدن است.
آن مرد كه بود؟ آيا در پيامش فريبمان را پنهان داشت؟ يا در اين نظامي كه اكنون در سياهچالهايش مي پوسيم، و همه برادران و مزرعه ها و هستي و سرنوشت ما غارت و قتل عام شده ، و من و او _ آن پيامبر _ هر دو قرباني شده ايم؟
نمي دانم ، ديگر راهي ، فرا رويم نبود به كجا بايد مي رفتم؟ به موبدان خود چگونه مي توانستم؟ به معبدهايي بازگردم كه همواره همدست و همدستان قدرتها و فريبها بودند؟
به رهبران و مدعيان آزادي و مليتم ؟ اينها همه كساني بودند كه در حكومت انقلاب جديد، قدرتهاي خانوادگيشان را در خراسان و سيستان و گرگان از دست داده بودند و اكنون براي به دست آوردن حكومت خانوادگي و احياء نظام جاهليشان مي جنگيدند.
به مساجد ؟ چه تفاوتي بود، ميان اين مساجد و آن معابد؟
ناگهان ديدم برادر ! كه شمشيرهايي كه به سينه شان آيات جهاد حك شده بود. و معابدي كه سرشار از سرود و نيايش ” الله ” بود، و ماءذنه هايي كه اذان توحيد مي گفت و چهره هاي مقدسي كه به نام خلافت و بنام امامت و ادامه سنت آن پيام آور دست اندركار بودند و ما را به بردگي و قتل عام گرفته بودند، پيش از من كسي ديگر را قرباني مظلوم اين شمشيرها و محرابها كردند ” علي ” !
برادر . علي خويشاوند آن مرد پيام آور بود و در محراب عبادت ” الله” كشته شد. خود پيش از من و خانواده اش پيش از خانواده من و پيش از خانواده برده ها و ستمديده هاي تاريخ، نابود شدند و خانه اش پيش از خانه ما ، به نام سنت جهاد و زكوه غارت شد.
و قرآن پيش از آنكه وسيله اي شود براي چاپيدن من، باز نابودي من باز بيگاري و بردگي من،بر سر نيزه شد و علي را شكست .
عجبا ! اين بود كه بعد از پنجهزار سال مردي را يافتم كه از خدا سخن مي گفت اما نه براي خواجگان ، براي بردگان نيايش مي كرد، نه همچون بودا كه به ” نيروانا ” برسد يا نه همچون راهبان كه مردم را بفريبد ، يا نه همچون پارسايان كه خود را بخدا برساند ، نيايشي در آستان ” الله ” در آرزوي رستگاري ” ناس ” .
مردي يافتم ، مرد جهاد ، مرد عدالت _ عدالتي كه اولين قرباني عدالت خشن و خشكش ، برادرش بود ، مردي كه همسرش كه همسر او بود و هم دختر آن پيام آور بزرگ همچون خواهر من، كار مي كرد و رنج مي برد و محروميت و گرسنگي را چون ما با پوست و جانش مي چشيد و مي چشيد . برادر ! مردي يافتم كه پسر و دخترش وارث پرچم سرخي بودند كه در طول تاريخ در دستان ما بود و پيشوايان ما . اين است كه بعد از پنجهزار سال ، از ترس آن معبدهايي كه تو مي شناسي و من ، از ترس آن بناهاي عظيمي كه تو قربانيش شدي و من ، و از ترس آن قدرتهاي هولناكي كه تو مي داني و من ، به كنار اين خانه گلين متروك و خاموش پناه آورده ام . ياران پيام آور از پيرامون خانه كنار رفته اند و تنهاست، همسرش تن به مرگ داده است ، و خود در نخلستانهاي بني نجار تمامي رنجها و دردهاي من و تو را، با خدايش مي گويد . و من از ترس آن معابد هولناك و قصرهاي هراس آور و آن گنجينه ها كه همه با خون و رنج ما فراهم شد، به اين خانه پناه مي آوريم و سر بر در اين خانه متروك مي گذارم و غم قرنها را زار مي گريم .
برادر . او و همه كساني كه به او وفادار ماندند از تبار و نژاد ما رنجيده ها، بودند . او براي اولين بار، زيبائي سخن را نه براي توجيه محروميت ما و برخورداري قدرتها، بلكه براي نجات و آگاهي ما ، به كار گرفت ، او بهتر از ” دموستنس ” سخن مي گويد . اما نه براي احقاق حق خويش. او بهتر از ” بوسوئه خطيب ” سخن مي گويد، اما نه در دربار لوئي ، بلكه پيشاپيش ستم ديدگان ، بر سر قدرتمندان است كه فرياد مي كشد . او شمشيرش را نه براي دفاع از خود و خانواده و نژاد و ملت خود ، و نه براي دفاع از قدرتهاي بزرگ بلكه بهتر از ” اسپارتاكوس ” و صميمي تر از او براي نجات ما در همه صحنه هاست كه از نيام بيرون پرانده است .
او بهتر از سقراط مي انديشد ، اما نه براي اثبات فضائل اخلاقي اشرافيتي كه بردگان از آن محرومند، بلكه براي اثبات ارزشهاي انساني يي كه در ما بيشتر است. زيرا او وارث قارونها و فرعونها و موبدان نيست . او خود ، نه محراب دارد و نه مسجد . او قرباني محراب است.
او مظهر عدالت و مظهر تفكر است ، اما نه در گوشه كتابخانه ها و مدرسه ها و آكادميها، و نه در سلسله علماي تر و تميز در طاقچه نشسته كه از شدت تفكرات عميق ! از سرنوشت مردم و رنج خلق و گرسنگي توده بي خبرند او ، در همان حال كه در اوج آسمانها پرواز مي كند ، ناله كودك يتيمي تمام اندامش را مشتعل مي كند .
او ، در همانحال كه در محراب عبادت ، رنج تن و نيش خنجر را فراموش مي كند ، به خاطر ظلمي كه بر يك زن يهودي رفته است ، فرياد ميزند كه : اگر كسي از اين ننگ بميرد قابل سرزنش نيست. او برادر ن مرد شعر و زيبايي سخن است ، اما نه چون شاهنامه كه در 60 هزار بيتش ، يك بار، تنها يك بار ، از نژاد ما و از برادري از ما ( كاوه ) سخن گفت . از آهنگري كه معلوم بود از تبار ماست ، و آزادي و انقلاب و نجات مردم و ملت را تعهد كرد ، اما هنوز برنخاسته ، اين تنها قهرمان تبار ما كه به شاهنامه راه يافت ، گم مي شود . كجا ؟، چرا ؟ چون تبار و نژاد فريدون درخشيدن گرفته است ، اين است كه در تمام شاهنامه بيش از چند بيت ، از او سخن نرفته است .
دانلو كامل متن كتاب “آري اين چنين بود اي برادر”
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
دانلود کتاب جاوا از دکتر علی شریعتی
یکشنبه هجدهم مرداد 1388

کتاب fbookشامل:
+زندگی دکتر شریعتی
+زن از دیدگاه شریعتی
+جملات زیبا از شریعتی
+نقش شریعتی در انقلاب
+نظر دیگران در مورد شریعتی
+خلاصه ای از کتاب ها
+شریعتی و مطهری
+شعر های شریعتی
+مختلف
لینک مستقیم دانلود لینک غیر مستقیم دانلود
مبنع:وبلاگ دکتر علی شریعتی
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
دانلود دوکتاب از دکتر علی شریعتی
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
زیباترین روح پرستنده
نيايش عبارت است از تجلي دغدغه و اضطراب انساني، زنداني مانده در خويش، كه به زنداني بودن خويش آگاهي يافته است، نيايش تجلي روح تنها، و تنهايي است، تنها و تنهايي به آن معني كه كسي دور افتاده باشد، بنابرين تنهايي به معني بي كسي نيست، بلكه بمعناي جدايي است، بمعناي بي كسي نيست، بمعناي بي “او”يي است. و انساني كه خودش را تنها و غريب، در زندان طبيعت، و در زندان تنگ تر “خويش” كه جداره اين زندان، جداره هاي وجود “من” است، احساس مي كند، و جز با ضربه هاي انقلابي عشق، و جز با حيله عشق، و جز با التهاب پرستيدن، و جز با خواستني عاشقانه “دعا” راه نجات از اين زندان ندارد. چون كسي كه عشق را نفهمد، به ميزاني كه قدرت علمي اش قوي بشود، تا آنجاكه زندانبان طبيعت باشد، حتي طبيعت را اسير خود كند باز باندازه يك حيوان اسير “خويش” است.
برای دانلود کتاب زیبا ترین روح پرستنده کلیک کنید.
سیمای محمد(ص)
تجربه تلخي كه از سرنوشت تمدنهاي تاريخ بدست آورده ايم ، نوسان دائمي جامعه ها است ميان دنيا و آخرت، معنويت و ماديت، فرديت و جمعيت، جسم و روح، عظمت اخلاق و قدرت زندگي، عمق فرهنگ و اوج تمدن، دل و دماغ، عقل و احساس، علم و دين، اصالت و مصلحت، لذت و تقوي، زيبائي و سود، عينيت و ذهنيت و بالاخره، واقعيت و حقيقت، رئاليسم و ايده آليسم، كه همواره بشر را بيمار و معيوب داشته و از «محروميت» و «انحراف» رنجور ساخته است و اكنون نيز ، در طول حيات درازش بر روي زمين، بيش از هميشه از چنين بيماري يي رنج ميبرد، رنجي كه جهان را ، با همه فراخي، بر او تنگ كرده است.
افقهاي روشن زندگي را ، همه ، سياه و شوم مي بيند و انسان را تنهاي بي سامان و آواره، و آفرينش را دستگاهي ابله و پوچ؛ بگونه اي كه بدبيني و تلخ انديشي و ياس شوم فلسفي روح و انديشه قرن ما را تباه ساخته و مذهب عام روشنفكران امروز جهان شده است، تا آنجا كه منحني جنون و انتحار ، هم آهنگ با فرهنگ و مدنيت بزرگ انسان امروز، بشتاب صعود مي كند و آينده او را هولناك و پريشان و رقت بار ساخته است.
برای دانلود کتاب سیمای محمد(ص) کلیک کنید.
باتشکر از وبلاگ بسیار پرمحتوی مهاجر به خاطر این کتابها
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
دانلود بخش هایی از کتاب کویر نوشته ی دکتر علی شریعتی
با تشکر از وبلاگ بسیار پر محتوی مهاجر به خاطر این کتاب.
در آینده ی نزدیک با یاری خداوند این کتاب بطور کامل تایپ و در این وبلاگ قرار دهد خواهد شد.
میلاد با سعادت حضرت ابوالفضل عباس مبارک باد.
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+