عشق
میقترین و بهترین تعریف از عشق این است كه :
عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است...
تنهایی بدین معنا نیست كه یك فرد بیكس باشد .... كسی در پیرامونش نباشد!
اگر كسی پیوندی ، كششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعكس كسی كه چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میكند...
و بعد احساس میكند كه از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......
[ ]
+
اخلاص
جمعه هشتم بهمن 1389
مولا علي (ع):
عبادت كنندگان سه دسته اند : گروهي خدا را از سر ترس مي پرستند اينان عبادتشان عبادت بردگان است .
دسته اي خدا را براي رسيدن به ثواب پرستش مي كنند كه چنين عبادتي عبادت تاجر پيشگان و كاسب كاران است .
عده اي نيز خدا را از روي عشق و از سر محبت عبادت مي كنند كه چنين عبادتي عبادت احرار و آزادگان است .
دسته سوم عاشقان حقيقت و مومنين واقعي هستند. اينان در هر زماني دنيا، راحتي، آرامش و بلكه زندگي و جان خود را بخاطر حق و مردم در خطر مي افكنند.
و شريعتي چه زيبا مي گويد:
خدایا اخلاص، اخلاص، من می دانم ای خدا، می دانم که برای عشق زیستن و برای زیبایی و خیر مطلق بودن، چگونه آدمی را به مطلق می برد، چگونه اخلاص این وجود نسبی را، این موجود حقیقی را که مجموعه ای از احتیاج هاست و ضعف ها و انتظارها و ترس ها مطلق می کند، در برابر بیشمار جاذبه ها و دعوت ها و ضرر ها و خطرها و ترس ها و وسوسه ها و توسل ها و تقرب ها و تکیه گاه ها و امید ها و توفیق ها و شکست ها و شادی ها و غم های همه حقیر، که پیرامون وجود ما را احاطه کرده اند و دمادم ما را بر خود می لرزانند و همچون انبوهی از گرگ ها و روباه ها و کرکس ها و کرم ها بر مردار وجود ما ریخته اند، با یک خود خواهی عظیم انقلابی، که معجزه ذکر است و زاده کشف بندگی فروتنان خویشتن خدایی انسان است، ناگهان عصیان می کند، عصانی که با انتخاب تسلیم مطلق به حقیقت مطلق فرا می رسد و از عمق فطرت شعله می کشد، سپس با تیغ بوداوار بی نیازی و بی پیوندی و تنهایی مجرد می شود و آنگاه از بودا هم فراتر می رود و با دو تازیانه نداشتن و نخواستن همه آن جانوران آدم خوار از پیرامون انسان بودن خویش می تارند و آنگاه آزاد، سبکبال، غسل کرده و طاهر، پاک و پارسا، خود شده و مجرد و رستگار، انسان شده و بی نیاز، به بلند ترین قله رفیع معراج تنهایی می رسد.
[ سخنان دکتر علی شریعتی ]
+
کسی را برایم بیافرین
یکشنبه سوم بهمن 1389
پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای. در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است.
هیچ کس، هیچ چیز در اینجا “به خود” هیچ نیست.
“بودن من” بی مخاطب مانده است.
من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
“تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!”
کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم…
از وبلاگ
[ ]
+
پروردگارم، مهربان من
دوشنبه بیست و هفتم دی 1389
پروردگارم، مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است، و هر زمزمه ای بانگ عزایی، و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در هراس دم می زنم، در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است. من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی" بود
"دکتر شریعتی"
[ ]
+

میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میكشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......
فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میكشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
[ سخنان دکتر علی شریعتی ]
+
بخش هایی از کتاب خودسازی انقلابی دکتر علی شریعتی + دانلود
پنجشنبه شانزدهم دی 1389
ای آزادی
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ
! ...
ای آزادی
!
من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم
.
ای آزادی
!
چه زندان ها برایت کشیده ام
!
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید
.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟
...
(
دکتر علی شریعتی / خود سازی انقلابی)
[ دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی ]
+
شیطان
چهارشنبه پانزدهم دی 1389
بهترين فرشته ها همين شيطان بود، مرد و مردانه ايستاد و گفت:
«نه، سجده نمي كنم!»
تو را سجده مي كنم. اما اين آدمك هاي كثيفي را كه از «گل متعفن» ساخته اي
اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چراني اش، خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش مي كند.
براي يك شكم انگور يا خرما يا گندم، گوسفندوار پوزه اش را به زمين فرو مي برد و چشمش را بر آسمان و بر تو مي بندد. «سجده نمي كنم!»
اين چرند بدچشم شكم چران پول دوست كاسبكار پست را سجده كنم؟
كسي را كه به خاطر تو، براي نشان دادن ايمان و اخلاصش به تو، يك دسته گندم زرد و پوسيده را به قربانگاه مي آورد؟
نمي بيني اينها چه ميكنند؟ زمين را، زمان را به چه كثافتي كشانده اند؟ مسيح و يحيا و زكريا و علي را بي رحمانه و ددمنشانه مي كشند!
نه، سجده نمي كنم!
شريعتي
كتاب كوچك
از وبلاگ
[ سخنان دکتر علی شریعتی ]
+
دانلود هفت کتاب جدید از دکتر علی شریعتی
پنجشنبه نهم دی 1389